جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۵: درسی جامع درباره نوآوری و رشد اقتصادی پایدار - ftm- دانشکده مدیریت صنعتی و فناوری
دکتر مهدی محمدی دانشیار دانشکده مدیریت صنعتی و فناوری دانشکدگان مدیریت دانشگاه تهران
جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۵: درسی جامع درباره نوآوری و رشد اقتصادی پایدار
15 10 2025 16:56
کد خبر : 141609310
تعداد بازدید : 720
جایزه نوبل اقتصاد امسال یک انتخاب استثنایی است که مستقیماً با بحثهای ما درباره سیاستگذاری علم، فناوری و نوآوری ارتباط دارد. این جایزه به سه اقتصاددان اعطا شد که از دو زاویه کاملاً متفاوت اما عمیقاً مکمل، به یکی از بنیادیترین معماهای علم اقتصاد پاسخ دادهاند. این معما چیست؟ چرا برخی جوامع به رشد اقتصادی پایدار دست مییابند در حالی که دیگران در رکود باقی میمانند؟ و مهمتر از آن، چگونه این رشد پایدار میتواند خودبهخود ادامه یابد و نسلها را از فقر نجات دهد؟
پسزمینه تاریخی: از رکود هزارساله تا انفجار رشد
برای درک عمیق اهمیت کار این سه محقق، باید به تاریخ اقتصادی بشر نگاهی بیندازیم. برای هزاران سال، درآمد سرانه بشر تقریباً ثابت بود. حتی در تمدنهای پیشرفتهای مانند روم باستان، چین سلسلههای سونگ و مینگ، یا امپراتوری عثمانی، با وجود اختراعات مهم و پیشرفتهای فناورانه، رشد اقتصادی پس از مدتی به حالت سکون برمیگشت. این پدیده را اقتصاددانان «تله مالتوسی» مینامند، جایی که هر افزایش در تولید به افزایش جمعیت منجر میشود و در نتیجه درآمد سرانه دوباره به سطح قبل کاهش مییابد.
اما چیزی شگفتانگیز در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم در اروپای غربی رخ داد. برای نخستین بار در تاریخ بشر، رشد اقتصادی نه تنها آغاز شد بلکه به طور پیوسته ادامه یافت و شتاب گرفت. این انقلاب صنعتی نه یک رویداد یکباره بلکه آغاز یک فرآیند خودتقویتکننده بود که تاکنون ادامه دارد. در دویست سال گذشته، درآمد سرانه واقعی در کشورهای پیشرفته بیش از بیست برابر شده است. این تحول عظیم صدها میلیون نفر را از فقر مطلق نجات داده و جهان کنونی ما را ساخته است.
اما سؤال اساسی این است: چرا این اتفاق در این زمان و در این مکان خاص افتاد؟ چه چیزی باعث شد که این رشد بر خلاف تمام تجربههای تاریخی قبلی، پایدار بماند و حتی تسریع شود؟ این سه برنده نوبل امسال هر کدام بخشی از پاسخ این معما را ارائه کردهاند.
یوئل موکیر: مورخ فرهنگ دانش و روشنگری صنعتی
یوئل موکیر، استاد اقتصاد و تاریخ در دانشگاه نورثوسترن و استاد مدعو در دانشگاه تلآویو، نیمی از جایزه را به تنهایی دریافت کرد. موکیر که متولد ۱۹۴۶ در لیدن هلند است و از خانوادهای یهودی که هولوکاست را جان سالم به در برده بود، در سال یکسالگی با مادرش به اسرائیل مهاجرت کرد و در حیفا بزرگ شد. او یکی از برجستهترین مورخان اقتصادی معاصر است که قبل از این جایزه نوبل، جایزه بالزان بینالمللی در سال ۲۰۱۵ و جایزه هینکن برای تاریخ در سال ۲۰۰۶ را دریافت کرده بود.
تمایز بنیادی: دانش گزارهای در مقابل دانش تجویزی
نوآوری اساسی موکیر در تفکیک دو نوع دانش است که او آنها را در کتاب تأثیرگذارش «هدایای آتنا: خاستگاههای تاریخی اقتصاد دانش» که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، معرفی کرد. این تفکیک به ظاهر ساده، در واقع کلید درک چگونگی ایجاد رشد پایدار است.
نوع اول، دانش گزارهای است که موکیر آن را با اصطلاح لاتین episteme میشناساند. این نوع دانش، دانش درباره چرایی پدیدههاست. شامل قوانین طبیعت، اصول علمی، و درک ما از نظممندیهای جهان طبیعی است. به عنوان مثال، دانستن اینکه چرا آهن در دمای بالا نرم میشود، چرا گیاهان نیاز به نور خورشید دارند، یا چرا بیماریهای عفونی از طریق میکروارگانیسمها منتقل میشوند، همگی نمونههایی از دانش گزارهای هستند. این نوع دانش لزوماً کاربردی نیست بلکه توصیفی و تبیینی است.
نوع دوم، دانش تجویزی است که موکیر آن را با اصطلاح یونانی techne مینامد. این دانش چگونگی انجام کارهاست، فناوریها، تکنیکها، و دستورالعملهای عملی. به عنوان مثال، دانستن اینکه چگونه آهن را در کوره ذوب کنیم، چگونه محصول کشاورزی بیشتری تولید کنیم، یا چگونه یک موتور بخار بسازیم، همگی از نوع دانش تجویزی هستند. این نوع دانش مستقیماً قابل استفاده در تولید است.
چرخه بازخورد مثبت: قلب نظریه موکیر
اما نکته اساسی و نوآورانه در نظریه موکیر چیست؟ او استدلال میکند که رشد اقتصادی پایدار تنها زمانی اتفاق میافتد که بین این دو نوع دانش یک چرخه بازخورد مثبت و خودتقویتکننده ایجاد شود. اجازه دهید این مکانیزم را با یک مثال ملموس توضیح دهم.
فرض کنید شما یک آهنگر در قرن هفدهم هستید که میدانید چگونه فولاد بسازید، اما نمیدانید چرا افزودن کربن به آهن آن را سختتر میکند. شما میتوانید شمشیرهای خوبی بسازید، اما بهبود فرآیند شما به آزمون و خطا و شانس محدود است. حالا تصور کنید درک علمی از متالورژی و ساختار میکروسکوپی فلزات پیدا کنید. ناگهان شما میتوانید به صورت هدفمند آزمایش کنید، ترکیبات جدید بسازید، و فرآیند خود را بهینه کنید. این پیشرفت در دانش تجویزی ممکن است سؤالات علمی جدیدی ایجاد کند که به پیشرفت بیشتر در دانش گزارهای منجر شود، و این چرخه ادامه مییابد.
موکیر نشان میدهد که قبل از انقلاب صنعتی، این چرخه بازخورد یا وجود نداشت یا بسیار ضعیف بود. بسیاری از فناوریهای پیشرفته دوران باستان و قرون وسطی بدون درک علمی از اصول زیربناییشان ساخته شده بودند. معماران رومی میتوانستند گنبدهای شگفتانگیز بسازند، اما درک دقیقی از مکانیک ساختاری نداشتند. آهنگران چینی میتوانستند فولادهای باکیفیت تولید کنند، اما دانش آنها بر پایه تجربه و سنت بود نه علم. در نتیجه، این فناوریها اغلب با مرگ استادکاران ماهر از بین میرفتند یا نمیتوانستند به طور سیستماتیک بهبود یابند.
روشنگری صنعتی: زمانی که علم و فناوری پیوند خوردند
در کتاب بعدی خود «فرهنگ رشد: خاستگاههای اقتصاد مدرن» که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد، موکیر تحلیل خود را به سطح عمیقتری میبرد و توضیح میدهد که چرا این پیوند بین علم و فناوری در اروپای قرن هجدهم شکل گرفت و نه در جاهای دیگر یا زمانهای دیگر. او مفهوم «روشنگری صنعتی» را معرفی میکند که به نظر او پیشنیاز ضروری انقلاب صنعتی بود.
روشنگری صنعتی را نباید با روشنگری فلسفی اشتباه گرفت، هرچند هر دو مرتبط هستند. روشنگری صنعتی به آن دسته از تحولات فکری و فرهنگی اشاره دارد که باعث شد دانش علمی و فناوری با یکدیگر گفتوگو کنند و به طور فزایندهای برای حل مسائل عملی به کار گرفته شوند. این تحول در اروپای قرن هفدهم و هجدهم رخ داد و شخصیتهایی مانند فرانسیس بیکن، رنه دکارت، آیزاک نیوتن، و بنیامین فرانکلین نقش کلیدی در آن داشتند.
جمهوری نامهها: شبکه اجتماعی قرن هجدهم
یکی از نوآورانهترین بخشهای تحلیل موکیر، تأکید او بر اهمیت آنچه که «جمهوری نامهها» نامیده میشود است. این به شبکه غیررسمی اما بسیار فعال از دانشمندان، مخترعان، صنعتگران، و متفکران اشاره دارد که در سراسر اروپا و حتی فراتر از آن، از طریق مکاتبه، نشریات علمی، جوامع علمی، و سفرها، ایدهها را به اشتراک میگذاشتند.
این شبکه ویژگیهای منحصربهفردی داشت که برای پیشرفت علمی و فناوری حیاتی بودند. اول، فرامرزی بود و به هیچ دولت یا حاکم خاصی وفادار نبود. دانشمندان از کشورهای مختلف میتوانستند همکاری کنند حتی اگر دولتهایشان در حال جنگ بودند. دوم، بر اصول خاصی مبتنی بود مانند باز بودن اطلاعات، اولویت کشف، و اعتبار از طریق همتا-ارزیابی. سوم، منافع ملموسی برای مشارکت فراهم میکرد، بهویژه شهرت و اعتبار علمی که میتوانست به حمایت مالی و موقعیتهای شغلی بهتر منجر شود.
موکیر استدلال میکند که این شبکه اجتماعی، به نوعی یک «بازار ایدهها» بود که در آن دانش به عنوان کالایی عمومی تولید و توزیع میشد. این بازار ایدهها ویژگی حیاتی داشت که هزینه دسترسی به دانش را برای همه کاهش میداد. وقتی نیوتن قوانین حرکت را کشف کرد و آنها را منتشر کرد، هر مهندس و سازنده دستگاه در اروپا میتوانست از آن استفاده کند بدون اینکه نیوتن چیزی از دست بدهد. این ویژگی غیررقابتی دانش، که اقتصاددانان آن را «کالای عمومی» مینامند، به طور بنیادی با کالاهای فیزیکی متفاوت است.
چرا اروپا و نه چین؟ اهمیت تکثر سیاسی
یکی از مهمترین سؤالاتی که موکیر به آن میپردازد این است که چرا این تحول در اروپا رخ داد و نه در چین، با وجود اینکه چین در قرن پانزدهم در بسیاری از فناوریها پیشرفتهتر از اروپا بود. سفینههای بزرگ چینی، تکنولوژی چاپ، باروت، و دستاوردهای زراعی همگی نشاندهنده تواناییهای فنی بالای چین بودند. پس چه اتفاقی افتاد که اروپا پیشتاز شد؟
موکیر به عاملی اشاره میکند که بسیاری از مورخان اقتصاد آن را نادیده گرفته بودند: تکثر و تفرقه سیاسی اروپا. برخلاف چین که یک امپراتوری واحد و متمرکز داشت، اروپا به صدها واحد سیاسی مستقل یا نیمهمستقل تقسیم شده بود. این تفرقه که از نظر سیاسی و نظامی ضعف به نظر میرسید، از نظر نوآوری یک مزیت استراتژیک عظیم بود.
چرا؟ زیرا اگر یک حاکم یا یک دولت ایدههای نو را سرکوب میکرد یا از حمایت علم دست میکشید، متفکران و دانشمندان میتوانستند به قلمرو دیگری نقل مکان کنند. گالیله وقتی در ایتالیا تحت فشار قرار گرفت، ایدههایش در هلند و انگلستان گسترش یافت. هوگنوهای فرانسوی که پس از لغو فرمان نانت در سال ۱۶۸۵ اخراج شدند، مهارتها و دانش خود را به پروس، هلند، و انگلستان بردند. این رقابت میان دولتها برای جذب استعدادها و دانش، محیطی ایجاد کرد که نوآوری در آن شکوفا شد.
در مقابل، امپراتوری چین با وجود تواناییهای فنی بالا، چندین بار تصمیمات استراتژیک گرفت که نوآوری را مهار کرد. مشهورترین مثال، توقف سفرهای دریایی بزرگ در قرن پانزدهم است. امپراتور چین با یک فرمان واحد، تمام این سفرها را متوقف کرد و کشتیهای بزرگ را از بین برد. در اروپای متفرقه، چنین تصمیم یکجانبهای نمیتوانست پیشرفت فناوری را متوقف کند زیرا اگر اسپانیا از کاوش دست میکشید، پرتغال، هلند، یا انگلستان ادامه میدادند.
کارآفرینان فرهنگی: شکلدهندگان فرهنگ رشد
موکیر همچنین مفهوم جالب «کارآفرینان فرهنگی» را معرفی میکند. این افرادی هستند که نه لزوماً خودشان اختراعات بزرگی کردهاند، بلکه هنجارها، ارزشها و باورهای فرهنگی را به گونهای تغییر دادند که محیط را برای نوآوری سازگارتر کرد. فرانسیس بیکن با تأکیدش بر روش تجربی و استفاده عملی از علم، یک کارآفرین فرهنگی بود. او خودش دانشمند بزرگی نبود، اما رتوریک و دیدگاه او به طرز عمیقی بر نحوه تفکر نسلهای بعدی درباره علم تأثیر گذاشت.
به همین ترتیب، جمعیتهای علمی مانند انجمن سلطنتی لندن که در سال ۱۶۶۰ تأسیس شد، با ایجاد فضایی برای بحث آزاد، نشر یافتهها، و اعطای اعتبار علمی، به شکلدهی فرهنگ رشد کمک کردند. شعار این انجمن «بر اساس کلام هیچکس» بود، که تأکید بر تجربه و مشاهده را در برابر استناد به اقتدار نشان میداد.
مکانیزمهای انتقال: از دانش به رشد
موکیر همچنین به تفصیل توضیح میدهد که چگونه این دانش نظری به رشد اقتصادی تبدیل میشد. او به چهار مکانیزم اشاره میکند. اول، کاهش هزینههای یادگیری و جستجو. وقتی دانش کدگذاری و منتشر میشود، دیگران نیازی نیست که دوباره چرخ را اختراع کنند. دوم، گسترش پایگاه دانش. هر کشف جدید، پتانسیل بیشمار کاربردها و اختراعات مشتق را دارد. سوم، ایجاد قابلیتهای جدید. دانش علمی به ما اجازه میدهد کارهایی انجام دهیم که قبلاً غیرممکن بودند، مانند ساخت موتورهای حرارتی یا تولید انبوه شیمیایی. چهارم، کاهش ریسک نوآوری. وقتی درک علمی داریم، میتوانیم پیشبینی کنیم که چه چیزی کار میکند و چه چیزی نمیکند، بنابراین آزمون و خطا کمتر میشود.
فیلیپ آگیون و پیتر هاویت: معماران نظریه رشد شومپتری
نیمی دیگر از جایزه به طور مشترک به دو اقتصاددان نظری اعطا شد که رویکردی کاملاً متفاوت از موکیر داشتند. فیلیپ آگیون، متولد ۱۹۵۶ در پاریس، استاد کالج دوفرانس، مدرسه بازرگانی اینسید، و دانشکده اقتصاد لندن، و پیتر هاویت، متولد ۱۹۴۶ در کانادا و استاد دانشگاه براون، به جای تحلیل تاریخی، یک چارچوب ریاضی رسمی و قابل آزمون برای توضیح چگونگی ایجاد رشد پایدار از طریق نوآوری توسعه دادند.
مقاله سمینال ۱۹۹۲: تولد نظریه رشد شومپتری
کار اصلی آنها در مقالهای تحت عنوان «مدلی از رشد از طریق تخریب خلاق» که در ماه مارس ۱۹۹۲ در مجله معتبر اکونومتریکا منتشر شد، خلاصه میشود. این مقاله، که امروز بیش از ۱۵ هزار بار استناد شده و یکی از تأثیرگذارترین مقالات در ادبیات اقتصاد رشد محسوب میشود، در واقع حاصل همکاری آنها از پاییز ۱۹۸۷ است، زمانی که آگیون استادیار تازهکار در MIT بود و هاویت به عنوان استاد میهمان از دانشگاه وسترن انتاریو در آنجا حضور داشت.
آنها در این مقاله تلاش کردند تا مفهوم شومپیتر درباره تخریب خلاق را که تا آن زمان بیشتر یک ایده کیفی و توصیفی بود، به یک مدل ریاضی دقیق و قابل تحلیل تبدیل کنند. اما چرا این کار مهم بود؟ زیرا یک مدل ریاضی به ما اجازه میدهد که فرضیات را دقیق کنیم، مکانیزمها را شفاف سازیم، پیشبینیهای قابل آزمون تولید کنیم، و تحلیلهای سیاستی انجام دهیم. به بیان ساده، یک مدل ریاضی چارچوبی فراهم میکند که در آن میتوانیم به طور سیستماتیک درباره پدیدههای پیچیده فکر کنیم.
تخریب خلاق: مفهوم شومپیتر و فرمولبندی آگیون-هاویت
اجازه دهید اول مفهوم تخریب خلاق را که از جوزف شومپیتر گرفته شده، توضیح دهم. شومپیتر در کتاب معروف خود «سرمایهداری، سوسیالیسم و دموکراسی» در سال ۱۹۴۲ استدلال کرد که سرمایهداری یک فرآیند تکاملی است که در آن نوآوریهای جدید به طور مداوم ساختارهای قدیمی را از بین میبرند. او نوشت که موتور واقعی سرمایهداری نه رقابت قیمتی معمولی، بلکه «رقابتی است که از کالای جدید، فناوری جدید، منبع عرضه جدید، نوع سازمان جدید سرچشمه میگیرد... رقابتی که نه حاشیه سود و تولید شرکتهای موجود را تهدید میکند، بلکه بنیاد و حیات آنها را».
بیایید با یک مثال ملموس این مفهوم را روشن کنیم. در دهه ۱۹۹۰، کداک یکی از ارزشمندترین شرکتهای جهان بود و انحصار تقریبی در بازار فیلمهای عکاسی داشت. کداک سود هنگفتی از فروش فیلم و ظهور عکس کسب میکرد. اما با ظهور دوربینهای دیجیتال، این کل بازار به سرعت منسوخ شد. نوآوری در فناوری دیجیتال نه تنها کداک را تهدید کرد بلکه کل صنعت فیلم عکاسی را از بین برد. اما در عین حال، این تخریب باعث ایجاد صنایع جدیدی مانند سنسورهای دیجیتال، ذخیرهسازی حافظه، نرمافزارهای ویرایش تصویر، و شبکههای اجتماعی مبتنی بر تصویر شد. این همان تخریب خلاق است: نابودی قدیم و خلق جدید در یک فرآیند واحد.

ساختار مدل آگیون-هاویت: مکانیک رشد درونزا
حالا بیایید ببینیم که آگیون و هاویت چگونه این مفهوم را به یک مدل ریاضی تبدیل کردند. مدل آنها بر چند فرض کلیدی استوار است که هر کدام یک جنبه مهم از فرآیند نوآوری را نمایندگی میکند.
فرض اول: اقتصاد را به صورت یک رشته از کالاهای میانی در نظر میگیرند که هر کدام با کیفیت خاصی تولید میشوند. هر نوآوری، کیفیت یک کالای میانی را بهبود میبخشد و آن را جایگزین نسخه قبلی میکند. این نمایش ساده اما قدرتمند است چون به ما اجازه میدهد نوآوری را به صورت یک فرآیند پلهای در نظر بگیریم، جایی که هر پله بهبودی نسبت به قبلی است.
فرض دوم: نوآوری حاصل فعالیت هدفمند تحقیق و توسعه است که توسط شرکتها انجام میشود. شرکتها منابعی مانند نیروی کار ماهر را به فعالیتهای تحقیق و توسعه اختصاص میدهند. این سرمایهگذاری ریسکی است چون موفقیت تضمین نیست، اما اگر موفق شوند، شرکت به یک نوآوری میرسد.
فرض سوم، و شاید مهمترین آن، این است که نوآوری از طریق یک فرآیند پواسون تصادفی صورت میگیرد. این یعنی احتمال وقوع یک نوآوری در هر واحد زمان، به میزان سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه بستگی دارد. هر چه یک شرکت بیشتر در تحقیق سرمایهگذاری کند، احتمال نوآوری موفق بیشتر میشود، اما هیچ تضمینی وجود ندارد. این ویژگی تصادفی بودن، جنبه شومپتری مدل را نشان میدهد، زیرا شومپیتر همواره بر ماهیت ذاتاً نامطمئن پیشرفت سرمایهدارانه تأکید میکرد.
فرض چهارم: وقتی یک شرکت نوآوری موفقی انجام میدهد، محصول بهتری تولید میکند که کالای قدیمی را کاملاً جایگزین میکند. شرکت نوآور به یک انحصار موقت دست مییابد و میتواند قیمتی بالاتر از هزینه تولید تعیین کند و سود انحصاری کسب کند. اما این انحصار همیشگی نیست، زیرا شرکتهای دیگر نیز در حال تحقیق هستند و ممکن است نوآوری بعدی را انجام دهند که این شرکت را جایگزین کند.
انگیزههای متضاد: چرا سطح مطلوب نوآوری مبهم است
یکی از نوآورانهترین بخشهای مدل آگیون-هاویت، تحلیل رفاه اجتماعی آن است. آنها نشان میدهند که سطح نوآوری در یک اقتصاد بازار آزاد ممکن است بیش از حد، کمتر از حد، یا دقیقاً برابر با سطح مطلوب اجتماعی باشد، بسته به اینکه کدام یک از اثرات متضاد غالب باشد.
بیایید این اثرات را یکی یکی بررسی کنیم. اثر اول را «سرریز بینزمانی» مینامند. وقتی یک شرکت نوآوری میکند، دانش حاصل از آن به مرور زمان در دسترس دیگران قرار میگیرد و پایهای برای نوآوریهای آینده میشود. نیوتن گفت «اگر من دورتر دیدهام، به این دلیل است که بر شانههای غولها ایستادهام». این سرریز مثبت است و باعث میشود شرکتهای خصوصی کمتر از حد مطلوب اجتماعی در تحقیق سرمایهگذاری کنند، زیرا تمام منافع اجتماعی نوآوری خود را در نمییابند.
اثر دوم، «اثر تخصیصناپذیری» است. چون نوآورگران نمیتوانند تمام ارزش اجتماعی نوآوری خود را به دست آورند (بخشی به مصرفکنندگان به صورت مازاد مصرفکننده میرسد و بخشی به نوآوران آینده سرریز میکند)، انگیزه کمتری برای سرمایهگذاری دارند. این نیز به کاهش نوآوری منجر میشود.
اما در مقابل این دو اثر که منجر به کمبود نوآوری میشوند، اثر سومی وجود دارد که آگیون و هاویت آن را «اثر دزدیدن کسبوکار» مینامند. این اثر بسیار جالب و متضاد است. وقتی یک شرکت نوآوری میکند، نه تنها ارزش جدیدی خلق میکند بلکه ارزش شرکت قبلی را هم از بین میبرد. از دیدگاه اجتماعی، این نابودی ارزش یک هزینه است، اما شرکت نوآور این هزینه را در محاسبات خود لحاظ نمیکند. او تنها به سود خود فکر میکند، نه به ضرر رقیب. در نتیجه، شرکتهای خصوصی ممکن است بیش از حد مطلوب اجتماعی در نوآوری سرمایهگذاری کنند.
اثر چهارم، «اثر اندازه نوآوری» است. آگیون و هاویت نشان میدهند که وقتی اندازه نوآوریها درونزا شود، اثر دزدیدن کسبوکار همچنین باعث میشود نوآوریها کوچکتر از حد مطلوب باشند. چون نوآور منافع خود را با نابودی رقیب افزایش میدهد، ممکن است نوآوریهای کوچکی انجام دهد که فقط برای خودش سودآور است اما از نظر اجتماعی ناکافی است.
نتیجه این تحلیل پیچیده این است که نمیتوانیم به طور کلی بگوییم که اقتصاد بازار آزاد همیشه بیش از حد یا کمتر از حد در نوآوری سرمایهگذاری میکند. این به پارامترهای خاص اقتصاد بستگی دارد، مانند قدرت حقوق مالکیت فکری، سهولت ورود شرکتهای جدید، سطح رقابت، و هزینه تحقیق و توسعه.
تعادل رشد متوازن: رشد به عنوان یک فرآیند تصادفی
یکی دیگر از ویژگیهای جالب مدل آگیون-هاویت این است که رشد اقتصادی را به عنوان یک فرآیند ذاتاً تصادفی مدل میکند. در مدل آنها، لگاریتم تولید ناخالص داخلی از یک مسیر تصادفی با روند پیروی میکند. این یعنی در هر دوره، اقتصاد ممکن است نوآوری داشته باشد یا نداشته باشد، بسته به اینکه آیا تحقیقات به نتیجه میرسند یا نه. اما در میانگین بلندمدت، یک نرخ رشد مثبت و پایدار وجود دارد.
این نرخ رشد درونزا است، به این معنی که از داخل مدل تعیین میشود و به عواملی بستگی دارد که خود سیاستگذاران میتوانند بر آنها تأثیر بگذارند. به طور خاص، آنها نشان میدهند که نرخ رشد میانگین تابعی افزایشی از پارامترهای زیر است: اندازه بهبود کیفیت که هر نوآوری ایجاد میکند (یعنی هر نوآوری چقدر بهتر از قبلی است)، اندازه نیروی کار ماهر که میتواند در تحقیق به کار گرفته شود، و بهرهوری تحقیق که نشان میدهد یک واحد سرمایهگذاری در تحقیق چقدر احتمال نوآوری را افزایش میدهد. از طرف دیگر، نرخ رشد تابعی کاهشی از نرخ ترجیح زمانی است، زیرا افراد صبورتر حاضرند بیشتر در تحقیق سرمایهگذاری کنند.
توسعههای بعدی: از مدل ساده به نظریه جامع
مدل اولیه آگیون-هاویت در سال ۱۹۹۲ فقط نقطه شروع بود. در سه دهه بعد، آگیون به ویژه (که جوانتر و فعالتر بود) با همکاران مختلف، این چارچوب را به شکلهای متعددی گسترش داد. آنها نشان دادند که چگونه این مدل میتواند برای تحلیل موضوعات گستردهای استفاده شود.
یکی از مهمترین توسعهها، کار آنها درباره رابطه بین رقابت و نوآوری است. برخلاف دیدگاه سنتی که میگفت رقابت بیشتر همیشه به نوآوری بیشتر منجر میشود، آنها نشان دادند که این رابطه میتواند به صورت U معکوس باشد. در سطوح پایین رقابت، افزایش رقابت باعث تشویق نوآوری میشود چون شرکتها میخواهند از رقبا جلو بزنند. اما در سطوح بالای رقابت، افزایش بیشتر رقابت ممکن است نوآوری را کاهش دهد چون سودهای انحصاری که انگیزه تحقیق هستند، بیش از حد کاهش مییابند. این یافته پیامدهای مهم سیاستی دارد و نشان میدهد که سیاستهای رقابت باید با سیاستهای نوآوری هماهنگ شوند.
توسعه دیگر، تحلیل آنها از پویاییهای شرکتها است. در مدلهای بعدی، آنها با کلته و کورتوم و دیگران، نشان دادند که چگونه شرکتها با اندازهها و سنهای مختلف، الگوهای متفاوتی از نوآوری دارند. این کار به تبیین چرخه حیات صنایع و نقش ورود و خروج شرکتها در رشد کمک کرد.
آنها همچنین کار مهمی درباره نابرابری و رشد انجام دادهاند، نشان دادهاند که چگونه نوآوری میتواند همزمان موتور رشد و منبع نابرابری باشد. تجارت بینالمللی و رشد، محیطزیست و نوآوری سبز، نقش مؤسسات در رشد، و رابطه بین مالیه و نوآوری، همگی موضوعاتی هستند که آگیون و همکارانش با استفاده از چارچوب تخریب خلاق به آنها پرداختهاند.
پیوند میان دو رویکرد: موکیر و آگیون-هاویت
حالا که هر دو رویکرد را به تفصیل بررسی کردیم، بیایید ببینیم چگونه آنها مکمل یکدیگر هستند. موکیر با رویکرد تاریخی خود، به ما میگوید که چه شرایطی لازم است تا فرآیند نوآوری آغاز شود و پایدار بماند. او بر اهمیت فرهنگ، نهادها، شبکههای اجتماعی، و ساختار سیاسی تأکید میکند. او توضیح میدهد که چرا انقلاب صنعتی در اروپای قرن هجدهم رخ داد و نه در زمان یا مکان دیگری.
آگیون و هاویت با رویکرد نظری خود، به ما میگویند که چگونه این فرآیند کار میکند. آنها مکانیزمهای اقتصادی را که از طریق آنها نوآوری به رشد منجر میشود، مدل میکنند. آنها نشان میدهند که چرا نوآوری ممکن است خودبهخود ادامه یابد، چه نیروهایی میتوانند آن را تقویت یا تضعیف کنند، و چرا مداخلات سیاستی ممکن است ضروری باشند.
به بیان دیگر، موکیر شرایط اولیه و محیط کلان را تحلیل میکند که نوآوری در آن شکوفا میشود، در حالی که آگیون-هاویت مکانیزمهای خرد اقتصادی را که نوآوری را به رشد تبدیل میکنند، توضیح میدهند. این دو رویکرد مانند دو عدسی یک دوربین هستند که با هم تصویر کاملی از چگونگی ایجاد رشد اقتصادی پایدار ارائه میدهند.
پیامدهای سیاستی: درسها برای سیاستگذاری علم و فناوری
برای ما که به سیاستگذاری علم، فناوری و نوآوری علاقهمندیم، کار این سه محقق درسهای عمیقی دارد. اجازه دهید این درسها را به صورت سیستماتیک بررسی کنیم.
درس اول: سرمایهگذاری در تحقیق کافی نیست
از نظریه موکیر میآموزیم که صرفاً افزایش بودجه تحقیقاتی به تنهایی کافی نیست. باید اطمینان حاصل کنیم که دانش تولیدشده قابل دسترس، قابل فهم، و قابل استفاده است. این یعنی باید در زیرساختهای انتشار دانش سرمایهگذاری کرد: نشریات علمی، پایگاههای داده، کنفرانسها، و شبکههای همکاری. همچنین باید محیطی ایجاد کرد که دانشمندان و مهندسان بتوانند آزادانه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و ایدهها را بدون ترس از سرکوب به اشتراک بگذارند.
درس دوم: پیوند میان علم و فناوری حیاتی است
موکیر تأکید میکند که رشد پایدار نیازمند پیوند قوی میان دانش گزارهای و تجویزی است. این یعنی سیاستگذاران باید مکانیزمهایی ایجاد کنند که دانشمندان و صنعت با یکدیگر تعامل داشته باشند. مراکز تحقیقاتی مشترک، برنامههای انتقال فناوری، شرکتهای spin-off دانشگاهی، و همکاریهای صنعت-دانشگاه همگی ابزارهایی هستند که این پیوند را تقویت میکنند.
درس سوم: رقابت و تنوع مهم است
از تجربه تاریخی اروپا که موکیر تحلیل میکند، میآموزیم که تمرکز بیش از حد میتواند نوآوری را خفه کند. سیستمهای علم و فناوری که تنوع رویکردها را تشویق میکنند، آزمایشهای مختلف را اجازه میدهند، و از انحصار ایدهای جلوگیری میکنند، بیشتر احتمال دارد که نوآوری پایدار تولید کنند. این استدلالی است برای حفظ تکثر در مؤسسات تحقیقاتی و مقاومت در برابر تمرکز بیش از حد قدرت تصمیمگیری.
درس چهارم: حقوق مالکیت فکری باید متوازن باشند
از مدل آگیون-هاویت میآموزیم که حقوق مالکیت فکری یک شمشیر دولبه هستند. از یک طرف، انگیزههای لازم برای سرمایهگذاری در نوآوری را فراهم میکنند. از طرف دیگر، میتوانند انتشار دانش را محدود کنند و رقابت را کاهش دهند. سیاست بهینه باید تعادلی پیدا کند که هم انگیزه نوآوری را حفظ کند و هم انتشار سریع دانش را تسهیل نماید. مدت حمایت، وسعت پوشش، و استثنائات برای تحقیقات بنیادی همگی اهرمهای سیاستی هستند که باید با دقت تنظیم شوند.
درس پنجم: سیاستهای رقابت باید با سیاستهای نوآوری هماهنگ شوند
یافته آگیون و همکاران درباره رابطه U معکوس میان رقابت و نوآوری نشان میدهد که سیاستگذاران نمیتوانند این دو را به صورت مستقل در نظر بگیرند. در برخی بازارها و صنایع، افزایش رقابت ممکن است به نوآوری آسیب برساند. سیاستگذاران باید ویژگیهای خاص هر صنعت را در نظر بگیرند، مانند هزینههای تحقیق و توسعه، سرعت نوآوری، و اندازه سودهای انحصاری لازم برای توجیه سرمایهگذاری.
درس ششم: ورود و خروج شرکتها بخش مهمی از فرآیند نوآوری است
تحلیل پویایی شرکتها در چارچوب شومپتری نشان میدهد که فرآیند تخریب خلاق نیازمند این است که شرکتهای جدید بتوانند وارد شوند، شرکتهای نوآور رشد کنند، و شرکتهای قدیمی و ناکارآمد خارج شوند. سیاستهایی که ورود را سخت میکنند یا از شرکتهای ناکارآمد حمایت میکنند، میتوانند رشد را کند کنند. از طرف دیگر، تسهیل ورود، دسترسی به سرمایه ریسکپذیر، و شفافیت در خروج، همگی میتوانند فرآیند نوآوری را تسریع کنند.
درس هفتم: فرهنگ و ارزشها اهمیت دارند
شاید عمیقترین درس از کار موکیر این است که نهادها و سیاستها در خلأ کار نمیکنند. آنها در یک زمینه فرهنگی قرار دارند که باورها، ارزشها، و هنجارهای اجتماعی را شامل میشود. جوامعی که نوآوری را ارزشمند میدانند، ریسکپذیری را تشویق میکنند، از شکست درس میگیرند، و به دانش و تخصص احترام میگذارند، بیشتر احتمال دارد که اقتصادهای نوآورانهای داشته باشند. سیاستگذاران باید به تدریج چنین فرهنگی را پرورش دهند، نه اینکه فقط به ابزارهای سیاستی کوتاهمدت تکیه کنند.
نتیجهگیری: اهمیت تاریخی این جایزه
جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ نه تنها به افراد برجسته اعطا شد بلکه به ادبیات و حوزهای اعتبار بخشید که در قلب چالشهای اقتصادی و سیاستی معاصر ما قرار دارد. در زمانی که جهان با سرعتی بیسابقه در حال تغییر فناورانه است، از هوش مصنوعی گرفته تا فناوریهای زیستی و انرژی پاک، درک چگونگی کار نوآوری و نحوه حمایت از آن، حیاتیتر از هر زمان دیگری است.
کار موکیر به ما یادآوری میکند که نوآوری پایدار یک هدیه رایگان نیست بلکه محصول شرایط خاص فرهنگی، نهادی و سیاسی است که باید به دقت پرورش یابند و حفظ شوند. کار آگیون و هاویت به ما ابزارهای تحلیلی میدهد که به کمک آنها میتوانیم سیاستهای مؤثر طراحی کنیم و اثرات غیرمنتظره آنها را پیشبینی کنیم.
برای ما فعالان سیاستگذاری علم، فناوری و نوآوری، آشنایی عمیق با نظریات این سه اندیشمند، پایهای محکم برای درک پیچیدگیهای سیاستگذاری در این حوزه فراهم میکند. ما یاد میگیریم که سیاستگذاری مؤثر نیازمند درک هم بعد تاریخی و فرهنگی و هم مکانیزمهای اقتصادی است، و اینکه راهحلهای ساده برای مسائل پیچیده نوآوری وجود ندارد.
نویسنده
دکتر مهدی محمدی (دانشیار گروه مدیریت تکنولوژی و نوآوری)
دانشکده مدیریت صنعتی و فناوری دانشکدگان مدیریت
دانشگاه تهران
